تخیلاتِ رام نشدنی

چهارم شخص مجهول!

تخیلاتِ رام نشدنی

چهارم شخص مجهول!

تخیلاتِ رام نشدنی

در من انگار کسی درپِیِ انکارِ من است...

.

زندگی هنوز هم جریان دارد

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ

من! چشم هایت را ببند و کمی به حرف هایم گوش بده باید آرام بگیری می دانم شب های سختی را گذرانده ای می دانم خواب های بدی دیده ای و اشک های فراوان ریخته ای اما، من آمده ام تا هر آنچه گذشته فراموش کنی آمده ام تا لبخند بر لب هایت بگذارم

آری هنوز زندگی را دوست دارم، هنوز خیلی چیزهاست که باید و باید و باید بهشان برسم. میتوان گفت اوضاع تقریبا خوب است، اما من صد برابر بهتر از این میسازمش. بهت قول میدم

میخواهم با خودم دوست باشم

میخواهم با خودم خوب تا کنم

میدانم اگر با خودم خوب تا نکنم روزگار مرا تا میکند، با یک حرکت درون صندوق تنگ و تاریک پستی می اندازد؛ به یک مقصد طولانیِ نامعلوم! اصلا ممکن است به مقصدی هم نرسد، میان راه اتفاقی بیُفتد که نباید!

این روز ها به جان خودم میُفتم، میخواهم خود واقعیم را پیدا کنم، میخواهم از نو بسازمش.

اری همه چیز در اختیار من است اما باید مواظب بود، وگرنه در این میان هستند کسانی که به تو هر شکلی دلشان بخواهد میدهند.

  • ۹۵/۱۲/۲۲
  • آراگُل ‌‌

نظرات  (۷)

آفرین...
اراده کن تا هر مشکلی رو زمین بزنی و زندگی رو عاشقی کنی عزیزدلم 
:*
پاسخ:
ممنونم حریرم :*
چقدر خوبه که باز ستاره ـتون روشن شده :)
پاسخ:
چقدر خوبه که هنوز هستین و اینجا رو میخونین
و چقدر خوبه چنین دوستای عزیزی دارم :)
با افتخار خوش برگشتی دختر
واقعا نورانی کردی بیان رو :)
پاسخ:
مچکرم فابر :))
لطف داری
:*
پاسخ:
:*
:)
خوش اومدی ((-: (*
پاسخ:
تشکر پری
مرسی که هستی :)
  • ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
  • الان پیدا کردی؟
    موندگاری؟
    پاسخ:
    دیگه چیزی نمونده!
    نمیدونم!
    سلام:)
    خوش برگشتی
    یدفه که میری ب فکرخواننده های خاموش وبلاگتم باش جانا...
    پاسخ:
    سلام گیسوی عزیزم
    خواننده های خاموش رو چشم من جا دارن
    ببخشید واقعا (: