تخیلاتِ رام نشدنی

چهارم شخص مجهول!

تخیلاتِ رام نشدنی

چهارم شخص مجهول!

تخیلاتِ رام نشدنی

در من انگار کسی درپِیِ انکارِ من است...

.

افسوس که نوشتن هم چارهٔ هیچ دردی نیست!

شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۷ ب.ظ

بنظرت نوشتن کمکی به حالمان میکند؟ نوشتنم از همان زمانی آغاز شد که فهمیدم بعضی حرف ها را هیچ جوره نمی شود گفت و نمیشود شنید همهٔ ما حرف های زیادی را نگفته ایم و چیزهای زیادی را هنوز نشنیده ایم.  

شاید هم خودمان نمیخواهیم بگوییم و بشنویم. حال این گفتنی ها و شنیدنی ها میتوانند کسی را به زندگی برگردانند یا حتی به قتل برسانند!

 من نوشتن را انتخاب کرده بودم که اگر جایی سکوت کردم و نشد که بگویم، برایشان بنویسم و آنهایی که نمی خواهند بشنوند حالا به اجبار بخوانند. میدانی گاهی وقت ها حرف زدن سخت ترین کار ممکن میشود اما نوشتن هم چاره ی هیچ دردی نیست چرا که روزی صد بار یک صفحه ی سفید را پر میکنی و خط می زنی اخر سر مچاله اش میکنی و چیزی جز سطل اشغال، شاید هم شعله های اتش عاید این نوشته ها نمیشود یا یک پیام را می نویسی و پاک میکنی که مبادا کسی ناراحت شود،

مبادا دلی شکسته شود، 

مبادا کسی خیال بد کند؛ مبادا مبادا ...

می دانید همهٔ ما فراموش میکنیم که چه کسی چه گفت و چه شنید اما فراموش نمی کنیم حرفهایی که انتظار شنیدنشان قلبمان را به آتش کشید.

  • ۹۵/۱۲/۲۸
  • آراگُل ‌‌

نظرات  (۲)

چیزی که تو رو آرومت می کنه نه حرف زدنه، نه شنیدن!
تنها درک شدنه که آرومت می کنه، اینکه بدونی یکی می فهمتت! :)
پاسخ:
فکر نمیکنم همچین چیزی هم ممکن باشه!
  • بهار بهاری
  •   من گفتم تو دیگه مفقودالاثر شدی دختر!:))))
    دلم واست تنگ شده بود :|
    پاسخ:
    :)))
    من بیشتر :|