Born To Die

Born To Die

معنای معصومیت بود، آسمونی شد!

دوشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۲۲ ب.ظ


اهل زمین نبود، آسمونی بود، بخدا که جاش روی این زمین لعنتی نبود...توی دود و کثافت نفس هاشو میکشید، خودخواه نبود بی‌منت مهربونی میکرد، قلبش سرشار از محبت بود.

 توی جامعهٔ لاشی ها کتاب میخوند، شعر میگفت، گل میکاشت، هدیه میداد، عاشق موسیقی بود.

معنای معصومیت بود، پاک بود اون حداقل گاهی از دل میخندید، حداقل گاهی یه ذره امید داشت، اون دلش روشن بود مثل خورشید، صاف و زلال بود مثل اب، بزرگ بود مثل دریا، اون سنی نداشت اون تحمل درد رو نداشت تحمل دیدن وضع بقیه که تا خرخره توی لجن فرو رفته بودن رو نداشت، اون گریه هاش بخاطر دعا هاش بود، اون ایمان داشت اون میخواست دنیارو مثل دلش روشن کنه میخواست به همه امید بده؛

یه روز باد دوره‌گرد اومد و دیگه کسی صدای خنده‌اش رو نشنید، اون پیش خودش هم تنها شد، دعاهاش برای زود مردنش شد و اشکهاش برای جای کتک های جامعه روی گوشت تنش، قوی بود خیلی هم، ولی دیگه تحمل این درد بزرگ از عهده‌اش خارج شده بود، اون بد نکرده بود، روزی بهش درد رو هدیه دادن، اون حق زندگی کردن داشت، حق بودن...باهاش بد کردن، بد

  • ۹۶/۰۲/۰۴
  • آراگُل .