تخیلاتِ رام نشدنی

چهارم شخص مجهول!

تخیلاتِ رام نشدنی

چهارم شخص مجهول!

تخیلاتِ رام نشدنی

در من انگار کسی درپِیِ انکارِ من است...

.

چشماش داد میزدن "تو دیوونه ای".

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ

تا حالا باکسی که اسمش با من یکی باشه هم‌صحبت نشده بودم. هی صداش میزدم و کمی مکث میکردم، اون با تعجب نگاهم میکرد و من به چیزی که چند لحظه قبل از تارهای صوتیم جدا شده بود فکر میکردم! حس غریبی داشت.

  • ۹۷/۰۳/۱۳
  • آراگُل ‌‌

نظرات  (۷)

من اصولا از هم اسمام خوشم نمیاد ولی. عجیبه!
پاسخ:
اره خب گاهی یکی به دل آدم میشینه و یکی نه. فارغ از هم‌اسم بودن حتی.
  • آقای هرمیت
  • پارسال تو یک کلاس سه تا آرین بودیم
    یکی اگه فامیلامونو صدا نمیزد جفت پا میرفتیم تو حلقومش 
    چون بچه ها سر به سر میذاشتن D:

    چه طوری ؟ کم پیدایی :)
    پاسخ:
    فکر میکردم آرین‌ها کم‌یابن D;
    نمیدونم چرا اصرار داشتم حتما اسممو صدا بزنن!

    عالیم و پیدا ! =))) تو چه طوری؟ آقای هرمیت

    اره ولی تاحالا هیچکودوم ب دلم ننشستن :/
    پاسخ:
    خودت چه‌طور؟ ((=
    واسه من هیچ‌وقت پیش نمیاد! :)
    پاسخ:
    هووم. توام کم‌یابی. ولی از کجا میدونی؟ شاید پیش اومد..
    خخخخخ، دیگه چقدد منتظر بمونم! مدرسه خیلی وقتا تمومیده! :)
    پاسخ:
    یجوری گفتی دیگه چقدر منتظر بمونم، حس کردم یه عمر دنبال نیمه گمشده‌ت بودیD; 
    آخه ربطی به مدرسه نداره که. تو زندگی‌تو بکن مرد؛ بالاخره میاد ((=
    خخخخ
    یه روز خوب میاد :)
    پاسخ:
    شک نکن.
    آره :))
    پاسخ:
    بالاخره یکی پیدا شد بفهمه منو..